جشن رویش

9 سالم که بود،
منطق الطیر برایم داستان پرندگان بود،
چه بسیار ابیاتی که جز شیرینی الفاظش چیزی از آن درنمی‌یافتم،
حکایت‌هایی که معنایشان را نمی‌فهمیدم،
با این حال در هر بیتش اشاراتی بود که نمی‌گذاشت فراموشش کنم،
در یادم ماند،
با من آمد.
سال به سال، منزل به منزل، ماجرا به ماجرا، یک روز بلبل بودم و کبکم خروس می‌خواند، یک روز بوتیمار بودم و مثل طوطی طاس خاموش، یک روز طاووس بودم و یک روز جغد، اما هر چه بود، صدای آسمانی هدهد در گوشم بود، صدایی که مرا به سوی سیمرغ می‌خواند و هنوز هم می‌خواند:

پای دَرنِه همچو مردان و مترس/
درگذار از کفر و ایمان و مترس/
چند ترسی، دست از طفلی بدار/
بازشو چون شیرمردان پیش کار

جشن رویش امسال، جشن عبادت دختران پایه سومی، رونوشتی گزیده از شاهکار عطار نیشابوری، منطق‌الطیر بود.

 می‌ترسیدیم برای دخترانمان سنگین باشد، ابیات را نفهمند و ارتباط نگیرند، اما به خلاف انتظارمان، معلوم شد ذهن مستعد بچه‌ها برای فراگیری اشعار حکمت‌آمیز فارسی حتی آماده‌تر از بزرگترهاست. 

این ابیات دانه دانه در خاطر بچه‌ها کاشته می‌شوند و سال‌ها همراه با خود آن‌ها قد خواهند کشید و سایه و ثمر خواهند داد. 

جرای بچه‌ها هم که خود فراتر از انتظار همه ما بود. 

دست مربی‌های عزیز دُرست، 

چشم پدر و مادرها روشن، 

تشرف دخترانمان مبارک.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *